قهرمان ميرزا عين السلطنه

1695

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

قهقهه جائى بىصفا و گرم را آنقدر قشنگ و مرتب درست كرده باشند ، شهرهاى فرنگستان چطور است . براى ما جز اسف و حزن چيز ديگرى ندارد . خيابانى وسط ده داشت . دو طرف دكان ، جلوى دكانها آجرفرش [ بود ] و سربازها ولو بودند . دو سه نفرى ايرانى ديده شد . قدرى نان و پنير براى شب خريديم . نان بسيار بسيار سفيد خوبى بود كه بدون هيچ‌چيز ممكن بود خورده شود . رفتيم منزل . به محض رسيدن گفتند زنگ زده شد ماشين الان خواهد رسيد . به عجله با تقى رفتيم . ماجراى بليط خريدن اين كاروانسرادار ، در صورتى كه همه‌روزه در اين ساعت ماشين مىآيد ، فرق ساعت چهار و پنج را نگذاشته يك ساعت اشتباه كرده بود . يك صف ماشين فاصلهء ما بود . هرچه دويديم كه به آخرش برسيم تمامى نداشت . اگر مراجعت مىكرديم راه طولانى [ بود ] و نمىرسيديم . زبان كه بلد نبوديم ، اشاره مىكرديم حالى نمىشدند . آخر يك پسره آنجا بود گفت از زير ماشين به آن سمت رد شويد . با اشاره از يك سرباز جويا شدم بروم چطور است ؟ سرى تكان داد كه عيب ندارد . فرجى شد و زود بسم الله گفته گذشتيم . داخل بليت‌خانه خوب شد يك تركمان قطورى آنجا بود مترجم شد اما مترجم ناقصى . بليت مرو خواستم گرفت . ده منات داديم يك منات و قدرى كپك به ما داد . من براى اينكه اول راه و چاه را بفهمم و تكليف بعد را بدانم اول به مرو مىروم كه پس از تحصيل اطلاع آن‌وقت به سمرقند رفته باشم . به عجله داخل ماشين شديم . نمىدانيم كجا جاى ماست . دو دفعه از اين پله رفته و مراجعت دادند . آخر همان تركمان به ما گفت برويد قطار « سارى » ( زرد ) ، رفتيم ، اما متحير و سرگردان و نابلد . هيچ‌كدام هم زبان نمىدانند . در هر اطاق سر كردم يا آدم بود يا اسباب كسى . آخر ديدم يك نفر قزاقى شبيه مسلمانها ، در گوشهء دالان ايستاده . نزد او رفتم . اهل قفقاز [ بود ] و از اين راه به‌سمت مسكو مىرفت . تركى خوب حرف مىزد . روسى هم بلد بود . مسلمان هم بود . ديگر ولش نكردم . قدرى ايستادم تا « كوندكتر » « 1 » آمد . به او حالى كرد . ما را برد در آخر اين دالان در اطاقى . خوابگاه را بلند كرد چمدان ما را آنجا گذاشت و نمود اين‌جا بنشينيد . آن شخص قزاق گفته بود انعامى به مشاراليه بدهيد . يك دانه سى كپكى سفيد دادم . اعتنائى نكرد رفت . هواى اطاق به‌شدت گرم و خفه بود . در دالان جلوى پنجره ايستاديم . بعد نزد آن قزاق رفته مدتى صحبت كرديم .

--> ( 1 ) - conducteur